قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2902
تاريخ الفي ( فارسى )
عماد الدّين در مقام جنگ شده مردم را فرمود تا از آب گذشتند و شهر را محاصره نمودند . اهالى شهر به اتّفاق غلامان بيرون آمده در كنار آب دجله در موضعى كه به زلاقه « 1 » مشهور بود جمعيت نموده از آب گذشتن [ افراد امير عماد الدّين ] را منع مىنمودند . از سپاه امير عماد الدّين جمعى در برابر ايشان قرار گرفتند و طايفهاى ديگر ، از برابر ايشان پائينتر رفته ، از آب عبور نمودند . و چون مردم جزيره ديدند كه سپاه عماد الدّين از آب گذشته در مقام ممانعت درآمدند ، شروع به جنگ كردند . امير عماد الدّين چون اين حال را مشاهده نمود خود نيز با بقيهء سپاه خود از آب گذشت . چون اهالى جزيره ديدند كه امير عماد الدّين از آب گذشت و متوجّه جنگ با ايشان شد ، زلاقه را گذاشته به شهر درآمدند . سپاه امير عماد الدّين ايشان را تعاقب نموده شهر را محاصره كردند . آخر الأمر چون اهالى شهر دانستند كه سعى ايشان هيچ فايده ندارد ، كس نزد امير عماد الدّين فرستاده امان طلبيدند . امير عماد الدّين ملتمس ايشان را مبذول داشته تمامى مردم را امان داده به شهر درآمدند . اتّفاقا ، همانشب كه امير عماد الدّين از زلاقه به شهر رفت ، آنقدر آب دجله زياد شد كه تمامى زلاقه به زير آب رفت . و چون مردم اين حالت را مشاهده نمودند دانستند كه امير عماد الدّين صاحب اقبال است ؛ چه ، اگر در آن شب از زلاقه به شهر درنمىآمد كسى از ايشان زنده نمىماند ، بلكه همه در آن سيلاب هلاك مىشدند . القصّه ، چون امير عماد الدّين جزيرهء ابن عمر را به حوزهء تصرّف خود درآورد ، عنان عزيمت به جانب نصيبين « 2 » ، كه حسام الدّين تمرتاش بن امير ايلغازى والى آنجا بود ، منعطف داشت . چون حسام الدّين از توجّه امير عماد الدّين به جانب نصيبين خبر يافت شهر را به معتمدى از خود سپرده خود نزد پسرعم خود ، داود بن سقمان ، والى حصنكيفا « 3 » ، رفت كه او را همراه خود برداشته بهاتّفاق با امير عماد الدّين جنگ كنند و شرّ او را از ولايت خود دفع نمايد . چون تمرتاش نزد ركن الدّوله رفت ، او مقدم او را عزيز دانسته به جمع سپاه امر فرموده در مقام استعداد جنگ شد . و امير تمرتاش از براى تسلّى مردم نصيبين ، كه در محاصرهء امير عماد الدّين بود ، مكتوبى نوشته ، بر پر كبوتر مىبسته ، به جانب نصيبين فرستاد . اتّفاقا ، از قوّت طالع امير عماد الدّين كبوترى ، كه چند مرتبه از حصنكيفا به نصيبين رفته و از آنجا باز به حصنكيفا رفته بود ، در بيرون شهر نصيبين ، در موضعى كه برابر خيمهء امير عماد الدّين بود ،
--> ( 1 ) . در لغت : ليز و لغزنده ( همچون باتلاق ) . ( 2 ) . شهر بزرگى در بلاد جزيره در مسير جادهء موصل به شام - ياقوت ، معجم البلدان ، جغرافىنويسان يونانى آن را سوكورس يا مكدونيس مىگفتند و اين همان شهر نسيبيس رومىهاست . - سترنج ، سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 102 . ( 3 ) . شهر و قلعهاى مشرف بر دجله ، ميان آمد و جزيرهء ابن عمر - منبع پيشين .